Hall-effect transducer; Hall generator; Hall- effect sensor


اصطلاح
برق و الکترونیک
59 حرف
7 کلمه
معانی و توضیحات
تراديسده ي اثر هال ؛ حسگر اثر هال ~ تراديسنده ايکه نوعاً از تراشه ي نيمرساناي ناخالص شده ساخته مي شود و در صورت قرار دادن آن دريک ميدان مغناطيسي و عبور جران در جهت عمود بر ميدان مغناطيسي و عبور جريان در جهت عمود بر ميدان مغناطيسي ، ولتاژ اثر هال بين دو وجه آن ايجاد خواهد شد .مقدار اين ولتاژ هال متناسب با شدت ميدان مغناطيسي است .

مشاوره شغلی تلفنی
پیشنهاد می کنیم برای دریافت مشاوره تخصصی، از مشاوره تلفنی شغل نت استفاده نمایید
حمایت مالی
اگر معانی این واژه برای شما مفید بود در صورت تمایل می توانید با پرداخت تنها 5000 تومان از تیم شغل نت حمایت کنید حمایت مالی
برچسب ها
شغل نت لغت نامه شغل نت مشاوره شغلی و تحصیلی شغل نت Hall-effect transducer; Hall generator; Hall- effect sensor معنی Hall-effect transducer; Hall generator; Hall- effect sensor معنی Hall-effect transducer; Hall generator; Hall- effect sensor به فارسی لغت نامه برق و الکترونیک واژگان تخصصی برق و الکترونیک اصطلاحات تخصصی برق و الکترونیک مخفف های تخصصی برق و الکترونیک Hall-effect transducer; Hall generator; Hall- effect sensor در برق و الکترونیک
واژه های مرتبط
Hall mobility
تحريک هال ~ حاصلضرب رسانندگي الکتريکي و ثابت هال در يک رسانا يا نيمرسانا . اين مقدار معياري از ميزان تحريک الکترونها يا حفره ها در نيمرسانا است.

Hall voltage
ولتاژ هال ~ ولتاژي که در شرايط بي باري و در اثر عبور مقدار معيني جريان از يک نيمرسانا يا رساناي فلزي واقع در ميدان مغناطيسي معين ، دردو سر آن ظاهر مي شود.

Hamming code
رمز همينگ ~ نوعي رمز براي کشف و اصلاح خطا در ارسال داده ها. در موقع استفاده از آن در يک گروه 7 بيتي ، بيتهاي اطلاعات در موقعيتهاي 6،5،3 و7 و بيتهاي کنترل پريتي در موقعيتهاي 2،1 و 4 قرار مي گيرند. اين رمز کليه ي خطاهاي منفرد و مضاعف موجود در گروه را شناسايي مي کند.

handheld personal computer
رايانه شخصي دستي ~ رده اي از رايانه هاي شخصي با تواناييهاي محدود و تغذيه از باتري که در عين حال معمولاً توانايي عمليات مخابرات سيار نظير نمابر يا پست الکترونيکي را دارند . داده هاي موجود در حافظه ي آنها را مي توان براي ذخيره يا پردازش بيشتر به رايانه هاي بزرگتر و سازگار با آن انتقال داد. اين نوع را ...

handoff
دست به دست شدن ~ نقل و انتقال مکالمه ي تلفني سلولي بين سلولهاي مختلف هنگامي که کيفيت ارسال ه پايين تر از آستانه ي شمخصي مي رسد.

hand set
گوشي تلفن ~ بخشي از ديتگاه تلفن که در يک سر آن ميکروفون و در سر ديگر آن بلندگوي گوشي قرار دارد.

handshaking
دست دادن ؛ تييد گيري ~ فرايندي که طي آن تجهيزات ارتباطي فرستنده و گيرنده باتبادل نويسه هاي معين ، عمليات خود را همزمان مي کنند. از فرايند مشابهي براي انتقال داده ها در سيستمهاي رايانه استفاده مي شود.

hard disk; platter
سخت ديسک ~ نوعي ديسک صلب وداراي حافظه ي مغناطيسي که براي ذخيره داده ها در رايانه استفاده مي شود. ديسک از جنس آلومينيم و داراي پوشش فلز مغناطيسي در دو طرف آن است. با چرخاندن سريع ديسک و ب کمک هد خواندن / نوشتن اطلاعات از روي ديسک خوانده و يا روي آن نوشته مي شود . متداولترين نوع ديسک با گرداننده ي وي ...

hard- disk drive
سخت ديسک - گردان ~ گرداننده ي الکترومکانيکي حافظه هاي رايانه اي که داده هاي ذخيره شده در يک يا چند سخت ديسک با سرعت چرخش بالا را خوانده و يا روي آن مي نويسد . در هر طرف سخت ديسک يک هد خواندن / نوشتن وجود دارد که داده ها را به روش دستيابي تصادفي خوانده يا مي نويسد . اين هدها با «پرواز» در ارتفاع ميک ...

hard-drawn copper wire
سيم سخت و کشيده ي مسي ~ نوعي سيم مسي که به منظور افزايش سختي و استحکام کششي آن تحت کشش بدون تابکاري (annealing ) قرار گرفته است .